تبليغاتX
وفای تنها
به خدا نگین یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگین یه خدای بزرگ دارم

سلام دوست خوبم ممنونم از آفهای قشنگی که برام گذاشتین منم به قولم عمل کردم و اونا رو توی قسمت آف  های شما گذاشتم برین ادمه مطلب

منتظر حرفا و درد دل های قشنگتون هستم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 13:59  توسط وفا | 

قرار شد از دنيا بنويسم ، از نامردياش ، از ناكامي هاش، از دست بد زمونه كه گريبانگير مون ميشه .خلاصه از بدي دنيا بنويسم اما بگم اگه منتظر نشستيد كه بگم اي اوف به اين دنيا ، لعنت به اين زندگي ، اي مرگ بيا و منو از دست اين دنياي پر از رنج خلاص كن.. بايد بگم كه سخت در اشتباهيد داريد وقتتون رو تلف مي كنيد چون من نمي  خوام اين حرفا رو بزنم!

مي دونم دنيا پر از سختيه همه ما براي يه بار هم كه شده به رنج اون دچار شديم بعضيها كمتر بعضها بيشتر؛  راستشو بخواين بايد يه چيري بگم ...يه روز ي رو زگاري من سراپا تقصير هم همين فكرو ميكردم مي دونيد زندگي اينقدر روي بدشو به من نشون داده بود كه از دستش خيلي خسته شده بودم همش با خودم ميگفتم اصلا براي چي به دنيا اومدم؟ قراره چي بشه؟ فايده موندنم توي اين دنيا چيه؟ همش درد.. همش رنج.. هر روز هم بارگناهم از ديروز سنگيتر ميشه.. پس چرا بايد بمونم؟..

مي دونيد منم فكر مي كردم مرگ بهتر از اين زندگيه چون آدمو از درد ها و رنجهاي دنيا خلاص مي كنه

مي دونيد من يه چيزي رو يادم رفته بود ، يه چيز خيلي مهم رو مي دونين چي رو ميگم؟

مي دونم كه مي دونيد اما من دوست دارم بگم تا دلم سبك بشه..

مي دونين من يادم رفته بود كه خدا بزرگترين نعمت رو به من داده كه من قدر اونو نمي دونم و دارم كفران مي كنم بزرگترين هديه خداااااااااااا نعمت حيات رو مي گم.. آره نعمت زنده بودن و زندگي كردن من يادم رفته بود كه اين رحمت خداست  نه محنت.. اون داره منو امتحان مي كنه،  اون به من فرصت داده تا ببينم چقدر ظرفيت دارم فرصت تولد  دوباره ...

مي دونين اون ميگه به اين دنيا اومدي ، بهت فرصت دادم تا ببيني چند مرده حلاجي خودم كه مي دونم اما مي خوام خودت هم بدوني... مي بينيد خدا چقدر مهربونه با اينكه مي دونه همه ما چيكار مي كنيم و كدوم راهو ميريم اما بازم به ما براي پيدا كردن راهمون فرصت داده...

اين ديگه گفتن نداره دنيا كه براي موندن نيست ما همه مسافريم اينجا محل گذزمونه  مگه روزي كه به اين دنيا  اومديم  چيزي با خودمون آورده بوديم كه بخوايم موقع رفتن با خودمون از اين دنيا ببريم

اما ما يه چيزي رو آورديم كه از اين دنيا نبود!  از اون دنيا بود،  خيلي با ارزش بود خيلي..  حيف كه به خاطر اين دنيايي كه  نمي نونيم با خودمون ببريمش اونو گم كرديم..

مي دونين چيه؟ معصوميت   ديدين چهره بچه ها چقدر پاك و مصومه،  چقدر لبخندشون بي ريا و زيباست اين به خاطر پاكيشونه مي دونين ما معصوميتمون رو از دست داديم  و بدتر از اون اينكه خودمون هم نمي دونيم اونو از دست داديم  ....  تازه اگه يه روزي  از خواب بيدار بشيم و بفهميم كه از دستش داديم اونقدر گذشته كه يادمون نمياد كي و كجا اين اتفاق برامون افتاده ... حالا اگه تا قيامت هم بشينيم  غصه بخوريم ديگه فايده نداره ..

آره با غصه خوردن كه كار درست نميشه با لعنت به زندگي كه نعمت خداست كه بر نميگرده اين همون فرصتيه كه براتون گفتم.... آره اگه فهميدي كه معصوميتت رو از دست دادي زندگي بهترين فرصت و نعمت خداست كه بهت داده كه بتوني جبرانش كني حداقل يه چيزايي رو ازش پيدا كني.. راه خدا هيچ وقت بسته نيست براي خدا هيچ وقت دير نيست به شرطي كه بخواي و همت كني ، خدا از آدماي نااميد كه يه گوشه ميشينن و غصه مي خورن خوشش نمياد

مي دونين اشكال ما آدما چيه؟ نعوذ بالله مهربوني و بخشندگي خدا رو با خودمون مقايسه مي كنيم واسه همينه كه ناميد ميشيم و دست از  تلاش، كوشش  و زندگي بر مي داريم نه خودمون نمي تونيم ببخشيم مي گيم  نه خدا منو نمي بشه خدا از من نيم گذره چون خودمون كه ضعيف النفسيم نمي تونيم از بقيه بگذريم...

 

 مهربوني خدا رو با خودش مقايسه كنيد نه با آدماي خاكي مثل خودمون

اونوقت مي بينيد كه هيچوقت براي پيدا كردن معصوميت از دست رفتمون دير نيست ، اونوقت ديگه قدر نعمت حيات رو مي دونيم ، اونوقت به جاي بد و بيراه گفتن به دنيا بهش دل نمي بنديم و اونو مي كنيم پلي براي رسيدن ، يه راهي براي پيوند خوردن....

مي دونين چرا قطره هاي ميرن به دريا؟ ها مي دونيد يا نه؟ چون همه قطره ها فرقي نمي كنه كه از كجا و كي شروع به حركت كردن بعضيا از دل زمين ؛ بعضيا از كوه ، و بعضيا از آسمون و با بارون اومدن اينا مهم نيست مهم اينه كه همه اونا يه روزي از دريا اومدن ،يه روزي از دريا جدا شدن،  همه ما قطره ها دلتنگ دريا هستيم ، اگه اينجوري نبود هر وقت كه توي كار دنيا گير مي‌كرديم دست به دامنش نمي شديم.....

مي دونيد همه ما بايد  به اصلمون برگريدم خيلي از  اين شاخه به  اون شاخه مي كنيم اما دريا جويي و دريا دوستي توي ذاتمونه نمي تونيم عوضش كنيم.....

حالا مي دوني چطور ميشه كه يه قطره به اين كوچيكي يه روزي به دريا ميرسه؟

 مي دونيد يه قطره تا كي مي تونه تنها اين همه راهو بره بالاخره خسته ميشه و يه جايي مي مونه ... مي دونيد وقتي قطره ها با هم برن ديگه قطره نيستن ميشن قطره ها و قطره ها ميشن رودهاي خروشان و رودخونه هاي پر تلاطم ، يه روخونه رو هر چقدر مسيرشو  تغيير بدي بازم راهشو كج مي كنه و ميره به دريا......... يه قطره توي جاي خودش جلويي رو هل ميده و قطره عقبي هم اونو هل ميده مي دونيد اگه يه قطره نفر جلوشو هل نده كسي هم اونو از عقب هل نميده ...

دريا پاداش قطره هايي هست  كه همدگيه رو هل دادن و به هم كمك كردن

اگه قطره اي و مي خواي بري به دريا بايد به قطره هاي ديگه كمك كني تا لياقت دريا شدنو پيدا كني چون دريا بخشنده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 13:44  توسط وفا | 

سلام دوست من..منو می شناسی ..نه؟ واقعا نمی شناسی ..پس من چطور تو رو می شناسم می دونی از کجا برو ادامه مطلب رو بخون خودت می فهمی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 23:9  توسط وفا | 

عشق از ازلست و تا ابد خواهد بود

جوينده عشق بي عددخواهدبود

 

فردا كه قيامت آشكار مي گردد

هر دل را نه عاشق است رد خواهد بود 

 

تقديم به عشق گلم

تولدت مبارك 

 

 

امروز تولد کسی هست که خودش گفت من ۲۲ سال خواب بودم و فقط یه روزه  که متولد شدم اینو برای اون نوشتم و برای همه اونایی که میخوان تولد دوباره داشته باشن برین ادامه مطلب بخونین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:28  توسط وفا | 

يادتونه گفتم از تنهايي مي گم ، يه روز هم از تنها مي گم،  حالا ميخوام اول از تنهايي بگم  و يه رو ز ديگه هم  اگه عمري بود از يه تنها براتون بگم....

 يه چيزي بگم،  مي دونستين همه ما آدما تنها هستيم . آره همه ما يه جورايي تنها هستيم ، تنهايي اونقدر برامون سخته كه نمي خوايم اونو باور كنيم واسه همين  همش از اين شاخه به اون شاخه مي پريم ، يه روز سفت مي چسبيم به پول يه روز به درس يه روز به ورزش يه روز به خوش گذروني و يه روز هم به عشق........

آره همه ما سعي مي كنيم يه جوري اين جاي خالي رو پر كنيم ، واي خدا نكنه عاشق بشيم عالم و آدمو به هم مي ريزيم بذارين بگم...

من واسش مي ميرم ، تب مي كنم ، بدون اون نمي تونم،  اون همه زندگي منه ، فقط اونو مي خوام بدون اون مي ميرم ....

و از اين جور لوس بازيا اما  خدائيش تا حالا چند نفر رو ديدين كه حرفي رو كه مي زنن با عملشون يكي باشه ها چند نفر ... بگين ديگه يعني اونايي كه مي گن واسه هم مي ميريم تا حالا چند تاشون  واقعا واسه هم مردن ها؟

چند تاشون ليلي و مجنون بودن ها؟

خلاصه اينا مقدمه بود تا يه چيز مهم رو بگم نمي دونم تا حالا فهميدين يا نه؟ آره مي خواستم از اون خلاء بگم كه توي زندگي همه ما وجود داره و همه ما مي ريم براي پر كردنش دنبال يه بهونه....

مي دونين همه ما آدما،  عشق خدا توي وجودمونه ،  اما چون پيداش نمي كنيم يا نمي بينمش مي خوايم انكارش كنيم

هر كه شد محرم در حرم يا بماند

                                            و آنكه اين كار ندانست در انكار بماند

 

مي دونين اون ته دلمون ، يعني ته ته دلمون همه عاشق يه نيروي عجيب هستيم كه اسمشو مي ذاريم عشق....

خوب  اينجا تعاريف مختلف مي شن يكي عشق خونه ، يكي عشق ماشين، يكي عشق درس، يكي هم كه خيلي بينمون  رايج شده عشق آدميزاد به آدميزاده ....

يه روز ي، يه جايي، يه وقتي همه ما به خودمون مي گيم نه اين عشق من نبود بعدش مي ريم دنبال اوني كه داره توي دلمون ما رو صدا مي زنه مي دونيد فرق ما آدما با هم ديگه چيه؟

اينكه هر كدوم از ما چه وقت و كجا بالاخره مي فهميمم اوني كه توي دلمون داره ما رو صدا مي كنه عشق خداست...

مي دونين تا وقتي به عشقي كه روز ازل توي دل همه ما جا شده نرسيم همه ما تشنه هستيم  و سر گردان ، همه ما گم شديم

فكر كنم وقتشه كه يه كم هم به فكر خودمون باشيم و براي خودمون وقت بذاريم ، آره تا كي به خاطر  ديگران بخوريم، بخوابيم ، درس بخونيم و حتي عاشق بشيم وقتشه كه يه كم براي خودمون وقت بذاريم .

من مي خوام يه كم خود خواه بشم ، آره مي خوام يه روز ، يه دفعه هم براي خودم ، براي دلم زندگي كنم مي خوام برم تا دوباره خودم رو كه گم كردم دوباره پيدا كنم؟

مي دونين هر كسي خودشو پيدا كنه خدا رو هم همون جا پيدا مي كنه اين حرفو از من قبول كنين من تضمين مي كنم چون من يه بار خودمو پيدا كردم و.....

 

براي همين بود كه گفتم همه ما آدما تنها هستيم  چون هنوز به اون منبع نور و انرژي نرسيديم وقتي برسيم ديگه تنهايي برامون معنا نداره ، ديگه هيچ غمي توي دنيا نمي تونه دنياي قشنگمون رو به هم بريزه اون وقت همه زندگي ما ميشه اون ...

اون وقت زندگي رنگش فرق مي كنه ، مرگ ديگه رنگش فرق مي كنه و حتي عشق هم ديگه يه رنگ ديگه ميشه اما يه چيزي بگم ، بگم باشه مي گم باور كنين اين رنگها قشنگترين رنگهاي دنيا هستن...

ديگه اشك شما رو غمگين نمي كنه اشك ميشه يه منبع نيرو و قتي گريه مي كني به جاي اينكه غمگين بشي و افسرده يه شادي عجيبي توي خودت احساس مي كني انگار از دنيا كنده مي شي و توي آسمونا سير مي كني يه سبكي خاصي داره عين پرنده ها ، عين فرشته ها...

نمي دونم حالا نظرتون چيه؟ نمي دونم مي خواين برين دنبالش يا نه؟ اما خرجي كه نداره مطمئن باشين ضرر نمي كنين  من قول ميدم..

 

بذارين براي يه بار هم كه شده به خودمون و دلمون يه فرصت دوباره بديم

بذارين براي يه بار هم كه شده توي زندگيمون يه ريسك برك بكنيم

بذارين براي يه بار هم كه شده به حرف يكي ديگه گوش بديم

بذارين براي يه بار هم كه شده بذاريم دلمون راه خودشو بره

بذارين براي يه بار هم كه شده به لمون و خداي دلمون اعتماد كنيم

 

آره بذارين براي يه بار ، فقط براي يه بار ..........

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 14:32  توسط وفا | 
درجایی خوانده بود حکمت اشک ریختن در زیرباران ایسنت که

هیچکس شبنمی را که بر رخسارش مینشیند نخواهد دید !

........

امروز آسمان بارید و او زیر چتر آسمان ایستاده بود

همه وعده ها دروغین بودند وتوخالی ...

نه دست نسیم یادگاری از یاد دوست به مشامش رساند !

نه بر صفحه آسمان تصویری ازرنگین کمان نقش بست !

ونه قطرات باران نگاه عابران را ازچشمان خیس او دور کردند !

...........

واو هرگز دلش با باران صاف نشد !

این روزها هربار که دل آسمان هوای باریدن میکند

اوپنجره اتاقش رامی بندد

درگوشه ای مینشیند

وخود آرام وبی صدا باریدن آغاز میکند

خود باران میشود .....

نریمان



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:54  توسط وفا | 

- با اينكه همه چيز پيشاپيش نوشته شده اما خداوند مهربا ن است، و فقط براي آن همه چيز را پيشاپيش نوشت تا ما را ياري  كند.

 

- اگر هنوز زنده اي به خاطر آن است كه هنوز به آنجا كه بايد باشي ، نرسيده اي.

 

- باز داشن  از انديشيدن به آنچه كه خداوند را مي آزارد غير ممكن است ، اما اگر بداني چگونه به وسوسه ها پاسخ "نه" بدهي ، هيچ آسيبي به تو نميرساند.

 

- اعمال خدا به سان پژواك  كردار ماست . 

 

- تمناها ي منفي نمي توانند هيچ آسيبي به تو برسانند اگر به خودت اجازه ندهي كه فريفته شان بشوي.

 

- مردن براي ابد در يك وضعيت ماندن است . اگر زياد آرام باشي ، زنده نيستي.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 2:48  توسط وفا | 

روشنديدگي

مريدي نزد استادش رفت و گفت: سالها در جستجوي روشنديدگي بوده ام . احساس مي كنم به آنها نزديك شده‌ام . بايد گام بعدي را بدانم.

استاد گفت: زندگي ات را چطور مي گذاراني؟

- هنوز گذران زندگي را نياموخته ام ؛ والدينم كمكم مي كنند . اما اين كه فقط يك موضوع فرعي است.

استاد گفت: قدم بعدي تو اين است كه نيم دقيقه ، راست به خورشيد بنگري . و مريد اطاعت كرد .

پس از نيم دقيقه ،استاد از او خواست منظره پيرامونش را توصيف كند .

مريد پاسخ داد : نم بينم . آفتاب چشمهايم را خيره كرده است.

 

-انساني كه تنها نور را مي جويد و در اين راه مسؤوليتهايش را وا مي گذارد ، هرگز به روشنديدگي نمي رسد . و كسي كه چشمهاي خود را خيره به خورشيد نگه دارد ، سر انجام كور مي شود.

و اين توضيح استاد بود.

 

 

-آيا مي داني نخستين گام در طريق روح چيست؟

درست  همان طور كه آدم نم يتواند چهره خودش را در آبهاي مواج ببيند ، جستجوي خداوند با ذهني نگران  اين جست و جو هم نا ممكن است . اين نخستين گام است.

 

 

اراده

- اراده. اين چيزي است كه مردم زمان درازي در مورد آن ترديد داشته اند : " چه كارهايي  را به خاطر بي ارادگي انجام نداده ايم و چه كارهايي را به خاطر خطر ناك بودن آن ها؟"

مثالي در مورد آنچه به اشتباه فقدان اراده پنداشته مي شود ، " صحبت با بيگانه ها" است. چه يك مكالمه ، يك برخورد ساده يا يك گفتگوي عمومي باشد ، به ندرت با بيگانه ها صحبت مي كنيم .

و هميشه مي گوييم اينطور بهتر است.

بدين ترتيب نه ياري مي رسانيم و نه زندگي يا ريمان مي كند .

اين فاصله، ما را مهم و با اعتماد به نفس مي نماياند. اما در حقيقت مانع آن مي شويم كه آواي فرشته مان از راه واژه هاي ديگران تجلي يابد.

 

 

بركت

استاد مي گويد:

- از هر بركتي كه خداوند امروز به شما ارزاني داشته استفاده كنيد . بركت را نمي توان ذخيره كرد . هيچ بانكي نيست تا بركت دريافت شده را به آن بسپاريم و هر گاه مايل بوديم ،  از آن استفاده كنيم . اگر از بركات استفاده نكنيم ، براي هميشه از دست مي روند .

خداوند مي داند كه ما در زندگي هنرمندان خلاقي هستيم. يك روز گل مجسمه سازي به ما مي دهد، يك روز قلم مو و بوم ، و يا يك قلم . اما هر گز نمي توانيم از گل بوم نقاشي ، و يا از قلم روي مجسمه سازي  استفاده  كنيم.

هر روز معجزه خود را دارد. بركات را بپذيريد، كار كنيد، و آثار هنري كوچك خود را همين امروز بيافرينيد.

فردا بركات ديگري دريافت خواهيد كرد.

 

 

اشك

همه ما نگران عمل كردن، انجام كار، حل كردن مشكلات ، و تأمين ديگرانيم. همواره مي كوشيم بر نامه ‌اي بريزيم ، نتيجه ديگري بگيريم ، و چيز ديگري كشف كنيم .

در اين ماجرا هيچ چيز نادرستي وجود ندارد – هر چه باشد ، اينگونه است كه كه جهان را مي سازيم و تغيير مي دهيم. اما عمل نيايش نيز بخشي از زندگي است .

گاهي باز ايستادن ، گريختن از خويشتن، و خاموش ايستادن در برابر كيهان.

زانو زدن با جسم و روح. بي خواستن چيزي ، بي انديشيدن، بي حتي سپاسگزاري به خاطر چيزي . تنها تجربه گرماي عشقي كه ما را احاطه مي كند . در اين لحظه ها ، شايد اشكهاي غير منتظره اي ظاهر شوند .... اشكهايي كه نه به شادي فرو مي ريزند  ونه به اندوه.

از اين پديده شگفت زده نشويد. اين يك عطيه است اين اشكها روح شما را پاك مي كند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 2:37  توسط وفا | 

در باب عشق و دوست داشتن (2)

عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و حسود

و معشوق را براي خويشتن مي پرستد و مي ستايد.

اما دوست داشتن  رو  به  جانب دوست دارد،

 دوست خواه است و دوست پا و خود را براي

 دوست مي خواهد و او را براي او دوست

 مي دارد و خود در ميانه نيست .

 

عشق اگر پاي معشوق در ميان نباشد، نيست

اما دوست داشتن جزء دوست داشتن و دوست

 سومي وجود ندارد.

 عشق به سرعت به كينه و انتقام بدل مي شود

 و آن هنگامي است كه عاشق خود را در ميانه

 نمي بيند

اما دوست د اشتن به سادگي و سادگي، به

فداكاري و ايثاري شگفت انگيز و بي شائبه

بزرگ و پر شكوه و ابراهيم وار بدل مي شود

و در اين هنگام است كه خود را كه ديگر

 نيست و ديگر نمي تواند باشد، در

 آئينه اي كه دوست دارد، لكه اي

 مي ماند و دستور مي دهد كه:

"آن لكه را پاك كن"

 آري دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز

خود را تا سطح بلند ترين قله عشقهاي بلند پايين

 نخواهم آورد.دوست داشتن از عشق برتر است

 عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي

اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرت روشن وزلال

 عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند

 بي ارزش است

و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك

 روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي گيرد.

 

عشق در قالب دلها و  شكلها و رنگهاي تقريباً مشابهي

 متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر

مشتركي است

اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش

 دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون مي توان گفت

 كه به شمار هر روحي " دوست داشتني "

است. دوست داشتن چنان در روح غرق

است و گيج و جذب زيباييهاي  روح كه

 زيبايي هاي محسوس را بر گو نه اي

 ديگر مي بيند.

 عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است،

اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت

 عشق جوشش يك جانبه است ، به معشوق نمي

انديشد كه كيست يك " خودجوشش ذاتي " است

 و از اين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب

 به سختي مي لغزد و يا همواره يك جانبه

مي ماند و گاه  ميان دو بيگانه ناهمانند.

عشق جنون است و جنون چيزي جز

خرابي و پريشاني " فهميدن" و "

انديشيدن" نيست.

اما دوست داشتن در اوج معراجش ، از سر حد

 عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را

نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند

اشراق مي برد.

                                                                          "دكتر علي شريعتي"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 2:31  توسط وفا | 
دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند

 کار بزرگي نيست،  مهم آن است آنهايي را که

ما را دوست ندارند، دوست بداريم.ترجيح مي دهم

طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست و وقتي

مردم بفهمم كه نيست، تا اين كه طوري زندگي

كنم كه انگار خدا نيست و وقتي مردم بفهمم كه

هست.

....................................................................

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به

خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه

 کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي

هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ی.

...........................................................................

دوستت داشتم... يادت هست؟ گفتم دوستت دارم...

 و تو گفتي کوچکي براي دوست داشتن رفتم تا بزرگ

شوم ... اما انقدر بزرک شدم که يادم رفت دوستت دارم.

.................................................................................

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار،

از تنفر متنفر باش، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي

 کن و ازجدايي جدا باش ... چنين گفت زرتشت.

.................................................................................

-شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به

 گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود و

تو بودي وعشق بود و اميد، بهار رفت و تو رفتي

 و هر چه بود گذشت.................................................................

گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم

ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم

داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت

 مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت

 هستم.

..................................................................................................

دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن. دنبال

دارايي نرو چون كه افول مي كنه . دنبال كسي

باش كه باعث بشه لبخند بزني چون با لبخند

مي شه يه روز تيره رو روشن كرد.

......................................................................

-اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش

بگي دوستش داري اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش

بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن همه ي

زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم

اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 2:22  توسط وفا |