![]() |
![]() |
|
| به خدا نگین یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگین یه خدای بزرگ دارم |
|
سلام قطره من ،می دونم مسافری ، مسافر دریای من، حالا باید برای سفرمون یه کم از هم دور باشیم. درسته از هم دوریم ، اما جدا نیستیم . می دونی درسته که بعضی جاها مسیر قطره ها توی رودخونه ها از همدیگه جدا میشه اما یادت باشه من و تو ،توی دریا قراره به هم برسیم پس برای رسیدن به دریا حرکتت رو سریعتر کن تا زودتر به هم برسیم. می دونی یادته گفتم اگه ما آدما چیزایی رو که توی دلمون هست به هم بگیم هیچوقت بدگمانی، کینه یا ناراحتی و سوءتفاهم بوجود نمیاد .تو هم اگه این کارو کرده بودی این هفته این همه برای من و تو تلخ نمیشد. یک هفته من و تو، هر دو توی یه برزخ بودیم و خدا می دونه که چقدر رنج کشیدیم فقط به خاطر اینکه تو یادت رفت حرفی رو که توی دلته به من بگی ...کاش می گفتی و این همه عذاب نمی کشیدیم ا.ما با زهم خدا رو شکر که بالاخره حل شد و گرنه خدا می دونه تا کجا ها می کشید.. می خوای بری سفر؟ آره؟ آخی ... بدون یه دله که اینجا برای تو می تپه و یکی هست که منتظر توه و همیشه به یاد تو از کنار هر گلی که می گذره نا خودآگاه به یاد تو می افته. بدون که یکی منتظره تا بری و برگردی البته دست پر ، خودت که می دونی هر چقدر دستت پر باشه تسکین درد فراق برای اون کمتر می شه . خیلی سخته چه رو زها و شبها که بدون تو باید بگذره اما من اینجا خدا رو دارم که هر وقت دلم برای تو گرفت باهاش حرف می زنم و می دونم اون لحظه هم تو داری به یاد من با اون حرف می زنی. اون دلای ما رو بهم متصل نگه می داره. من با یاد مهربونم و در کنار اون این لحظه های تلخ رو سپری می کنم و همش این جمله رو تکرارا می کنم که تو یه روزی من گفتی هر چقدر دورتر بشیم و هر چقدر رنج بیشتری بکشیم لذت وصال بیشتر میشه. سفرت بی خطر باشه ، نبینم غصه بخوری چون منم اینجا غصه می خورم از خدا می خوام که به هر دو تامون صبر زیادی بده می دونم که اون به هر دو تای ما کمک می کنه. همه ما ادما یه پرنده هستیم که هر کدوم یه بال برای پرواز داریم من بالمو پیدا کردم تا با اون بپرم مواظب بال من باش منم مواظب بال تو هستم. این ذکرو همیشه بگو الا بذکر الله تطمئن القلوب( آگاه باشید که با یاد خدا دلها ارام می گیرد ) باهاش حرف بزن آرومت می کنه. معجزه می کنه ... مهربون من ... عزیز من... مواظب گل من باش اونو به دست مهربون تو می سپرم ازت یه خواهش دارم گلممممممممم ، برام انجام می دی؟ ممنون می دونستم رد نمی کنی..برای من یه کار بکن مواظب خودت باش
خیلی خیلی دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 19:14 توسط وفا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 9:41 توسط وفا |
|
|
غروب بود و عشق در حوالی امروز پرسه می زد
چون پنجره ای رو به خورشید باز بودم و عمر من با خورشید همراه بود عمر من کوتاه بود دوستانم در کنارم بودند و در حالی که دستم باز بود نور را می جستم اما باد می آمد و چون دری در باد ضجه می کردم شب شده بود و دوستانم رفته بودند عشق آن جا بود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9:8 توسط وفا |
|
|
ای خدا ای راز دار بندگان شرمگینت ای که بر جان و جهان فرمانروایی سلام خدای مهربونم ، خدا جونم هر چقدر از مهربونیت بگم کم گفتم به خودت قسم که زبون من نمی تونه مهربونی تو رو وصف کنه و زیباترین کلمات هم نمی تونن بگن که تو چقدر مهربونی.. خدا جونم خیلی خجالت می کشم خیلی زیاد می دونی این شعر همیشه منو تکون میده کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرده است و او شرمسار واسه همینه که می گم هر چقدر بگم تو مهربون منی بازم کم گفتم آخه مهربونی تا کجا؟ تا اونجا که من گناه کنم و تو.... می دونم خیلی گناهکارم می دونم و فقط یه چیز می تونم بگم و اونم اینکه شر منده ام خیلی شر منده ام ، مگه به جز این می تونم حرفی بزنم اما اگه گناههای تمام مردم دنیا رو من تنها انجام داده بودم به اندازه یه ذره هم از کرم بخششت نا امید نمی شدم همین طوری که الان نمی شم اگه تمام دنیا جمع بشن تا منو متقاعد کنن که اینقده گناهکارم که حتی جهنم هم برای من کمه اما من بازم ناامید نمی شم می دونی چرا؟ آخه تو خدای منی..... اگه بدونی چقدر دوست دارم آخه هیچ کسی نمی تونه به اندازه تو مهربون باشه واسه همین من تو رو از همه کسی و همه چیزی بیشتر دوست دارم ... می دونی وقتی می بینم بعضی ها به من می گن که من اینقده گناه کردم که خدا منو نمی بخشه یا ته جهنم جای منه یا کلی حرفای نا امید کننده دیگه ... خدا جونم پس توکل کجای زندگی ماست؟ پس امید کجای زندگی ماست؟ بخشش کجای زندگی ماست؟ اگه می خواستم اینجوری فکر کنم که تا حالا سر گذاشته بودم و مرده بودم خیلی وقت پیش... اما من از این حرفا روم بیشتره آخه تو خدای مهربون منی من که نا امید نمی شم و به این راحتی ها جا نمی زنم اصلا حاضر به عقب نشینی نیستم سکون و عقب نشینی یعنی مرگ !!!! مرگ روزی نیست که قلبمون از کار می افته و نفس نمی کشیم مرگ ما روز مرگ امیده، روز مرگ توکل،روز مرگ مهربونی و بخشش اون روز مرگ ماست.. حالا هر کدوم از ما باید بر گردیم به خودمون باید بشینیم حساب کنیم ببینیم چند وقته که مردیم؟ اصلا مردیم یا نه؟ یا اینکه چند بار مردیم؟ اصلا نگران نباشین این مرگ با اون یکی فرق می کنه آخه توی اون یکی زنده نمی شیم، اما توی این یکی می شه زنده شد می دونید وقتی زنده می شیم نمی گن زنده شدیم می گن متولد شدیم و یه چیز دیگه اون ایست قلبی مرگ نیست اون فقط یه انتقاله ما فقط منتقل می شیم چند صباحی اینجا بودیم حالا وقتشه بریم یه جای دیگه می دونید درست مثل اینکه خونه یه نفر چند روز مهمون بودین حالا کم یا زیاد اما مهمون باید بالاخره باید بره و جایی بهتر از خونه خودش برای برگشتن نیست . ما همه داریم بر می گردیم خونه خودمون.. دیدین وقتی یه مدت می رین مسافرت آخرای سفر که می شه وقتی بر می گردین خونه خودتون چه حس خوبی دارین می دونین چی می گین ؟ می گین آخیش هی جا مثل خونه خود آدم نمیشه... می خوام بگم راست می گین هیچ جا مثل خونه خود آدم نمیشه ؛ هیچ جا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:54 توسط وفا |
|
|
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند. قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند. تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:48 توسط وفا |
|
|
شبي غمگين شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار كوچه ها كرد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:31 توسط وفا |
|
|
بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم، گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید؛ یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب ان جوی نشستیم تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه، محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شا خه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید : تو به من گفتی: - " از این عشق حذر کن! - لحظه ای چند برای ن آب نظر کن! آب، آیینه عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، که دلت بت دگران است باش فردا، که دلت با دگران است ! تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن!" با تو گفتم : " حذر از عشق!؟ - ندانم سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم ! روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نرمیدم ، نگسستم..." باز گفتم که : " که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم " حذر از عشق!؟ - ندانم ، نتوانم ! " اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت... اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که " دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم ، نرمیدم" رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم ، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ، نکنی دگر از آن کوچه گذر هم ... بی تو اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:22 توسط وفا |
|
|
کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر مي گردد اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي : گل من باغچه ي نو مبارک. عـشق فراموش کردن نيست .بلکه بخشيدن است عــشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است عــشق ديدن نيست بلکه احساس کردن اســـت عــشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است گاه یک لبخند انقدر عمیق می شود که گریه می کنم / گاه یک نغمه ان قدر دست نیافتنی است که با ان زندگی می کنم / گاه یک نگاه ان چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمی کند / گاه یک عشق ان قدر ماندگار است که فراموشش نمی کنم . ميخوام رو يه تيکه سنگ بنويسم دلم برات تنگ شده...بعد اونو بزنم تو سرت تا بفهمي که دلتنگي چه دردي داره وقتي يك در از شادي ها بسته مي شود. در ديگري باز مي شوداما گاهي ما آنقدر به در بسته اول نگاه مي كنيم كه متوجه باز شدن در در دوم كه براي ما باز شده است نمي شويم خداوند هرگز وارد مغز شما نخواهد شد . دري كه او استفاده مي كند ، قلب شماست دوست داشتن آسانتر از دوست داشته شدن است .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:5 توسط وفا |
|
|
احساس گناه نویسنده مشهوری با دوستش قدم یم زد که پسرکی به جلو کامیونی وسط خیابان دوید . نویسنده خودش را به سرعت جلو کامیون انداخت و کودک را نجات داد اما پیش از آنکه کسی بتواند به خاطر عمل قهر ما نانه تحسین اش کند ، سیلی به صورت پسرک زد و گفت: - پسرم هرگز فریب ظاهر را نخور . تو را نجات دادم ؛ فقط برای اینکه نتوانی از مشکلات بزرگسالی ات فرار کنی. استاد می گوید: - گاهی از نیکی کردن می ترسیم . احساس گناه ما، همیشه سعی می کند بگوید که با نیکوکاری ، صرفاً می خواهیم دیگران را تحت تاثیر قرار بگذاریم . پذیرفتن اینکه سرشتمان نیک است ، دشوار است . اعمال نیکمان را با طعنه و بی تفاوتی می پوشانیم، انگار نیکی معادل ضعف است. نوشتن استاد می گوید: - بنویس! چه یک نامه ، خاطره روزانه ، یا یادداشتی موقع صحبت با تلفن- ام بنویس! با نوشتن به خدا و به دیگران نزدیک تر می شویم. اگر می خوای نقش خودت را در دنیا بهتر بفهمی ، بنویس. سعی کن روحت را در نوشته ات بگذاری ، حتی اگر هیچ کسی کارت را نمی خواند یا بدتر ، حتی اگر کسی چیزی را بخواند که نیم خواهی خوانده شود . کلمه قدرت است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 22:21 توسط وفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آري آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپیداست من به پايان دگر نینديشم كه همين دوست داشتن زيباست دوست من سلام اگه اهل دلی خیلی خوش اومدی اگه هم نیستی بازم خیلی خوش اومدی من یه تنهام می دونم همه ما تنها هستیم بیا تنهایامونو قسمت کنیم این جیمیل منه tanha82@gmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر عشقو لانه دست نوشته اي تنهايي من آف هاي شما لحظه ای برای اندیشیدن |