تبليغاتX
وفای تنها
به خدا نگین یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگین یه خدای بزرگ دارم

به نام خالق جان خالق پاک                      به نام بهترین سلطان این خاک

 

بازم سلام مهربون من، خدا جونم راز این جمعه ها چیه؟ اگه تموم دنیا با خوشیهاشون جمع بشن که دلتنگی غروبشو از بین ببرن، بازم نمیتونن. خدا جونم چقدر دلگیره،  چقدر زیاد ....

الان یاس قشنگ من کجاست؟ جمکرانه؟ نمی دونم شاید . فکر کنم خیلی شاکیه از دست من، تو بهش بگو که دست خودم نیست یه کارایی می کنم و یه حرفایی میزنم که می دونم خوب نیست اما  اون نیمه حیوانی  من داره منو می کشونه طرف خودش ، خدا جونم تو هم بکش اگه تو بخوای زور این نیمه الهی که به من دادی بیشتر میشه من می خوام تو برنده بشی...

بعضی وقتی ها زبونم بند میاد . نمی دونم چرا نمی تونم بگم که کی قراره بیاد . آخه من از اون خجالت می کشم تا به چشمام نگا کنه فوری به ذات من پی می بره. اون وقت آبروم میره،  می دونم اون به بقیه نمیگه اما همین که اون بفهمه دیونم می کنه از خودم ، ا ز اون ، از تو،  خجالت می کشم . نمی دونم چرا ذاتم خوب نیست نمی دونم چرا بدجنسم نمی دونم چرا ؟ تو نمی خوای کاری  واسه من بکنی ؟ مگه تو خدای من نیستی؟ مگه تو مهربون من نیستی؟ من که هیچوقت واسه خودم دعایی نکردم. من که همش گفتم: خدایا فقط عشق تو؛  فقط همینو می خوام ازت . من عشق تو رو با صد تا بهشت عوض نمی کنم . جهنم با تو واسه من بهشته.

مهربونم نمی بینی؟ مگه نمی دونی؟ می دونی دیگه طاقت ندارم . یه کاری بکن چرا همه عشقا باید به هم برسن اما من نه؟ چرا؟ چراااااااااااااااااااااا باید جوابمو بدی من ازت جواب می خوام اصلا هم کوتاه نمیام. جواب منو بده . چرا جوابمو نیمدی . من خسته شدم به خودت قسم دارم می برم باید به داد من برسی .آخه من به جز تو مگه کی رو دارم که برم التماسش کنم؟ ها؟ من التماس خلقت رو نکردم،  اما منت تو رو می کشم خدا جونم من منت تو رو می کشم .

 مهربونم قراره یه اتفاقی بیفته می دونم که قراره بیفته . می دونم قراره بازم امتحانم کنی می دونم یه اتفاقی کیخواد بیفته . تو بازم می خوای با دل کوچیم من چیکار کنی ؟ بگوووووووووووووو تحمل انتظار رو ندارم . انتظار برای من از خود اتفاق بدتره. این دفعه قراره چی بشه ؟ من طاقتشو دارم ؟ می تونم صبر کنم؟ خدایا من اونقده  هم که تو فکر می کنی قوی نیستم،  باور کن من جون ندارم ؛باور کن. رحم کن این دفعه نذار بشکنم ، نذار.می دونم هنوز وقت من نرسیده چون هنوز اماده نیستم تو به من قول دادی . می دونم که تو سر قولت می مونی . می دونم همون موقع که خودت می دونی بهترین وقته میام آخه من فقط میخوام بیام پیش تو . بهشت واسه بقیه اما تو بخوای تا خود جهنم هم میرم  می بینی عشق و عاشقی خل و چلم کرده . هر کی بخونه می گه زده به سرش اما همین دیونگیشو من دوست دارم خیلی خوبه از قید دنیا رهات می کنه. یه حالی داره که هیچی نداره هیچی...

مهربونم می خوای بازم امتحان کنی بیا سراغ خود من باشه . به بقیه کایر نداشته باش فقط اینو ازت می خوام . بذار من باشم و تو. منو با اونا امتحان نکن ، من طاقت پرواز کسی رو ندارم بیا سراغ خود من ، هر کاری می خوای بکنی فقط بیا سراغ خود من بذار اونا زندگیشونو بکنن .می دونی سالها طول کشید تا من به یه چیزی ایمان پیدا کردم اینکه هر اتفاقی توی زندگیم افتاده به خاطر حکمت تو بوده اما بهترین جا  بهترین زمان و بهترین اتفاق بوده با اینکه ممکنه برای من خیلی تلخ بوده و اصلا نمیخواستم ،یا کلی گله و شکایت کردم اما حالا دیگه کم کم صبور شدم حالا به حکمت تو ایمان پیدا کردم حالا هر اتفاقی می افته که موافق میل من نیست می گم قسمت و حکمت تو این بوده و واقعا همین بوده حالا خیلی زودتر دلیلیشو می فهمم هر چقدر صبرمو بیشتر می کنم فهمیدن دلیل هم زودتر میشه. بابت این نعمت ازت تشکر می کنم حالا احساس آرامش بیشتری می کنم اما فکر نکن که شعله هایی که داره از درون منو می سوزه خاموش شده بعضی وقتا زیر خاکستر زمان اونا رو قایم می کنم تا بقیه نفهمنن که دارم می سوزم اما شعله هاش داره آبم می کنه . اما همین سوختن رو هم دوست دارم دوست دارم بسوزم تا خاکستر بشم اما تو نمیخوای ، تو داری شعله رو بیشتر  می کنی اما خبری از خاکستر نیست هنوز نیست...

به یاسم بگو وفا می گه: یاس قشنگم یکی از اون چهار شاخه یاسی که اومد حرمت حالا دیگه بین ما نیست . یکی از شاخه ها خشک شده اما هنوز سه شاخه مونده دعا بکن قبل ازاینکه اونا هم خشک بشن بیاد حرمت و دیدار میسر بشه . بگو یاس من انصاف نیست . انصاف نیست تو باید هوای بدها رو بیشتر از خوبا داشته باشی چرا هوای منو نداری چرا؟چرااااااااااااااااااااااااا

خدایا معجزه توی کتابا نیست . توی رویای من  نیست  نمی خوام پیغمبری بیاد تا واسه من معجزه کنه .  می دونی چرا؟ اخه من هر  روز دارم هزاران معجزه می بینم هزاران من فقط یه جور دیگه  به دنیا نگا کردم و دیدم که هر روز در کنار من هزاران معجزه داره اتفاق می افته و من تا حالا کور بودم و نمی دیدم فقط می تونم که خیلی باشکوهه خیلی زیاد اونقدر زیبا که کلمات قدرت توصیف ندارن چون شبیه هیچ چیزی که قابل گفتن باشه نیست می خوام بگم اینا فقط واسه من نیست توی زندگی همه ما ادما هست توی زندگی به ظاهر تکراری ما هر روز داره هزاران معجزه اتفاق می افته فقط فرقش با معجزه  توی کتابا اینه که باید خودت بخوای  تا بتونی اونو ببینی فقط در صورتی که  ایمان دیدن اونو رو پیدا کنی می تونی اونا رو ببینی ...

زندگی واقعا محل گذره . واقعا یه جاده است اگه به انی ایمان داشته باشی وقتی چشمتو باز کنی می بینی هزار هزار تا مسافر هر روز از کنارت دارن رد می شن فرق ما توی کوله بارمونه ؛فقط همین. و گرنه توی موندن و رفتن همه باید بریم کسی موندنی نیست حالا یکی زودتر یکی دورتر اونایی که به اخر جاده می رسن که فقط به فکر خودشون نیستن و دارن مسافرای خسته دیگه رو هم می بینن...

مهربون من مواظب تمام مهربونا باش خدایا ازت ممنونم که منو با خیلی از اونا آشنا کردی و این فرصتو به من دادی این خودش یه معجزه است خدا جونم بابت دیدن این معجزه ها ازت ممنونم  .

 

اگر خداوند تو را به لبه پرتگاه هدایت کرد به خدا اعتماد کن، چون یا تو را از پشت خواهد گرفت یا به تو پرواز را خواهد آموخت

 

 

 http://i14.tinypic.com/2h3o2ah.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 4:22  توسط وفا | 
رفت!

با تمام زيبايي هايش او رفت

خاطراتش را به جا گذاشت

اما بي باك،او رفت

من ديدم درون قلب وفا را

ولي ترانه با تمام احساسش رفت

وفا ترانه را به ديارت بيار

هر چند جسم او اكنون رفت

من روح او رو ميبينم در اسمانها

خدايا او هست يا اينكه رفت

" سارا"

http://img44.photobucket.com/albums/v136/donyayehkoochakeman/Wallpaper.jpg

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 4:7  توسط وفا | 
از همه دوستانی که لطف کردن و با من همدردی کردن واقعا ممنونم.اگه یه دوست خوب رو از دست دادم اما حداقل یاد گرفتم که هنوز مهربونی نمرده هنوز توی این دنیا ادمایی هستن که غم دیگران اونا رو غمگین می کنه هنوز هم مهربونی هست. کاش ترانه هم بود و می دید که یه گوشه دنیا ادمایی هستن که غم دیگران براشون مهمه اونوقت شاید با درد ور نج کمتری می رفت

خدا جواب مهربونی رو هیچوقت زمین نمی ذاره. خوشحالم که بین ادمای مهربون هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 6:4  توسط وفا | 

خيلي دلم تنگه برات، چند روزه كه نديدمت

ميون اين آدمكا، تو گل بودي كه چيدمت

 

هر وقت كه دلتنگ ميشدم، من پيش تو مي اومدم

همش مي گم منم ميام، ولي هنوز نيومدم

 

نمي دونم وعده ما، چه وقت دوباره ميرسه؟

خدا بايد كمك كنه، دستام به دستات برسه

 

حالا توي تنهائيام، بازم ميگم "دوست دارم"

از گفتن دوست دارم، ترس و ابايي ندارم

 

خدا مگه به من بده، يه صبر ايوب ديگه

باشه بازم صبر مي كنم، به شرطي كه يادت نره

 

يادت نره صبوريمو، غم دل و تنهائيمو

بايد يه كاري بكني، يادم بره خستگيمو

 

منم يه روز ميرم سفر، از آدما دل مي كنم

آهاي آهاي آدمكا، به من بگين چيكار كنم؟

هر روز يكي ميره سفر، باز منو تنها ميذاره

منم ميخوام برم سفر، اما بايد اون بذاره

 

خداي مهربون من، ميگم كه هر جا تو بخواي

اگه بخواي صبر مي كنم، اگه فقط اينو مي خواي!

 

دنيا محل گذره، بخواي نخواي مي گذره

مهم اينه كه هر كسي ، چه چيزي داره مي بره

 

يادت باشه ما قطره ها، از اولش قطره بوديم

شايد هنوزم يادته، براي اون بنده بوديم

 

دنيا ما رو بازي گرفت، شيوه طنازي گرفت

اونقد به ما قشنگي داد، تا نامه راضي گرفت

 

دنيا به ما وفا نكرد، با دلخوشي رها نكرد

واسه فراوموشي ما، بيا ببين چيا نكرد

 

يه رو زبه اون آدمكا، من و تو پشت پا زديم

گفتيم بايد رها بشيم، بسه ما هر چي كشيديم

 

بسه ديگه ، تمو ديگه ، بسه بايد بيدار بشيم

بايد روي موجاي عشق، بشينيم و سوار بشيم

 

موجا كه ما رو ميبره، دريا حالا منتظره

منتظره تا برسيم، كه ناز ما رو بخره

 

وقتي منم يه روز ميام، گريه كه معنا نداره

چرا بايد اشك بريزم، حالا دلم خدا داره

 

تا وقتي كه با اون باشم، غصه و غم جا نداره

دنياي خالي واسه من، جلوه زيبا نداره

 

دنيا فقط يه كوره راهست، از اون يه توشه ور دارم

توشه اي از عشق خدا، بغير اين من چي دارم؟

 

اگه ازم قبول كني ، وعده ديدار بذارم

اگه منو قبول كني، از بي كسي غم  ندارم

 

غم ندارم چون مي دونم ، خيلي خوب و مهربوني

فقط تويي كه مي توني، حرف دلم روبخوني

 

حالا يكي از اون بالا ، داره تماشا مي كنه

اين چهره غمزده رو ، يك شبه زيبا مي كنه

 

حالا ديگه غم ندارم، تو زندگيم كم ندارم

هر چي ميگن بذار بگن، بازم ميگم" دوست دارم"

 

ترانه جونم اگه نتونستم برات دوست خوبی باشم امیدوارم منو ببخشی میدونم که اونقده مهربونی که این کارو می کنی ، کاش می تونستم برات کاری کنم، اما حیف که نتونستم . چقدر بده که ببینی یکی داره جلون پر پر میشه و تو نیم تونی براش هیچ کاری بکنی،خیلی سخته ببینی که یکی اونقدر زخم خورده توی زندگی که جای التیامی براش باقی نمونده خیلی بده خیلی بد. دعا کن که آدم بهتری باشم تا بتونم درد دیگران رو کم کنم نه به اون اضافه کنم کاری که برای تو نتونستم بکنم

فقط دعا کن

 

http://slowdead.tripod.com/sitebuildercontent/sitebuilderpictures/.pond/3095239-lg.jpg.w300h370.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 5:37  توسط وفا | 

دوستان از روی همه شرمنده هستم چون آپ این ماه من نه شعر داره نه عشقولانه نه دست نوشته تنهایی هیچ چیزی نداره به جز یه غمنامه که برای از دست رفتن دوست عزیزم ترانه نوشتم امیدوارم منو ببخشیدو برای شادی رو ح اون و التیام غم من دعا کنید که بتونم تنهایی و غم از دست دادن اونو تحمل کنم .ممنون.

 

سلام خدای مهربون من

نمی دونم چی بگم؟ اصلاً حق دارم چیزی بگم یا نه؟

اما فکر کنم حق داشته باشم سراغ دوستمو از تو بگیرم. دلم واسه ترانه عزیزم تنگ شده . چرا بی خبر اونو از من گرفتی؟ ها؟ البته تو ماهها بود که مرتب داشتی به من می گفتی که می خوای اونو ببری اما من دلم نمی خواست گوش بدم، نمی خواستم باور کنم که اون دیگه نمی تونه پیش من بمونه اون دفعه هم به خاطر من فرستادیش.خودت خوب می دونی که برگشتن اون چقدر توی زندگی من و اون تأثیر گذاشت. می دونی ترانه به من گفت زندگیمو مدیون تو هستم من گفتم نه تو برگشتی چون دلیل داشته تو باید یه کاری می کردی. آخرین باری که با هم حرف زدیم اون به من گفت ؟ وفا اولش نمی دونستم چرا برگشتم همش می گفتم به خاطر اینه ، اونه اما حالا یقین پیدا کردم که به خاطر تو برگشتم . راست می گفت به خاطر من اومده بود می دونی اون زندگی منو نجات داد چقدر من تا لبه پرتگاه رفتم که همه چی رو فراموش کنم اما اون نذاشت همش می گفت اینطوری که تو فکر می کنی نیست ، مثل بچه ها نباش ...

چه روز ایی که  وقتی تنها بودم ،وقتی خسته و ناامید بودم وقتی به شونه های کسی احتیاج داشتم که سرمو روی اون بذارم و درد دل کنم و گریه کنم و عزیزم نبود که من بهش بگم ، شونه های نحیف ترانه تنها پناه من بود. چه روزایی که ساعتها با اون درد دل کردم و اون با اون حالش به همه اونا گوش می داد می دونم چقدر رنج می کشید. می دونم بعضی وقتا توانایی نداشت اما به خاطر من تحمل می کرد

خدای من، می دونم چقدر توی زندگیش سختی کشیده بود .  دلم می خواست پیشم بمونه اما خجالت می کشیدم از این همه اصرار چون می دونستم اون توی دنیا دیگه کسی رو نداره که به امید اون بخواد زنده بمونه همش به من می گفت وفا بذار برم من از این دنیا خیری ندیدم می خوام برم اما تو و زهرا نمی ذارین. خدا جونم نمی تونستم به این راحتی ها بهش بگم باشه برو،  نمی تونستم...

خدای من دختری با این سن و سال و این همه درد. من بهش می گفتم خدا تو رو از من بیشتر دوست داره همش می گفت :نه ؛گفتم: خودتو نگا کن ببین خدا چقدر سخت تو رو آزمایش کرده اونوقت می فهمی که من راست می گم

خدا جونم دلم براش تنگ شده برای حرفاش برای وقتی که گریه می کردم دلداریم می داد یا وقتی گله می کردم دعوام می کرد خدا ی مهربونم دلم براش خیلی تنگ شده خیلی زیاددددددددددددددد

اما می دونم اون بهترین جایی هست که تو می تونستی  بهش بدی. همین روزا میاد توی خوابم و اینو بهم می گه می دونم اونجا الان پیش عزیزشه کسی که این سالها منتظر رسیدن بهش بود همون کسی که چند ماه پیش اومد سراغش اما و من زهرا حاضر نبودیم قبول کنیم که اون می خواد ترانه ما روببره.

دلم برای زهرای عزیزم تنگه کسی که این همه سال نزدیکتر از یه خواهر با اون بوده و حالا اونجا توی غربت تنها مونده  بار این غمو داره به دوش می کشه.

از همین جا می گم زهرا جونم تو تنها نیستی. یادته به ترانه چی گفتم ؛گفت: تو هم می خوای منو رها کنی؟ گفتم: نه، من تا آخرش هستم .حالا هر وقت و هر چی می خواد بشه،  اما من هستم من تو رو تنها نمی ذارم

حالا از همین جا می گم: زهرا ترانه رفته؛ اما من تو رو تنها نمی ذارم. همون جوریکه ترنه رو تنها نذاشتم و بیشتر از اینکه من به اون کمک کنم اون به من کمک کرد

من و گلم خیلی از لحظه های زندگیمونو مدیون تو هستیم ترانه عزیزم نمی دونم به اون چجوری بگم که تو ما رو گذاشتی و رفتی. چجوری بگم که دیگه کسی نیست وقتی که من از دست اون ذله می شم یا وقتی اون از دست من ناراحت می شه و به بن بست می رسیم بیاد و بین ما دو تا پا در میونی کنه خدای من چجوری به اون بگم از دست من بر نمیاد ...

ترانه به من  گفتی منو فراموش کن. گفتم: هرگز؛ حالا زهرا می گه اما بازم می گم هرگز، هرگز....

فقط در صورتی که بخوام خودمو فراموش کنم می تونم اونو فراموش کنم اینو از من نخواه عزیزم من نمی تونم ...

زهرا من به اون قول دادم که تو رو تنها نذارم و حالا به تو هم قول می دم که تنهات نمی ذارم اما تو هم یه قول به من بده تو هم منو تنها نذار باشه گلممممممممم

به خدا برای منم خیلی سخته درسته تو خیلی وقته اونو می شناسی درسته که من و اون خیلی مدت کمیه که با هم آشنا شدیم اما می دونی به من چی گفت؟

به من گفت: وفا چرا این کارو با من می کنی ؟ گفتم من مگه چیکار کردم. گفت: من می خوام برم دوست ندارم توی این دنیا باشم اما تو نمی ذاری هر وقت که میام با تو حرف می زنم حالم بهتر می شه خیلی خوب می شم من نمی خوام خوب بشم

می دونی من و اون نزدیک شده بودیم خیلی زیاد اون به خاطر خوابش خیلی نگران من بود گفت :می ترسم تو رو ازدست بدم می ترسم تو قبل من بری گفتم: نه هر چی خدا بخواد همون میشه عمر ما دست خداست .هر وقت بخواد. خودت که دیدی همه منتظر بودن ترانه بره اما باباش قبل اون رفت می بینی بازی دنیا رو؟ می بینی کار مرگ رو...

ترانه عزیزم ؛ می دونم الان اونجا با عشقت هستی می دونم دنیای پر از رنج برای تو دیگه چیری نداشت نه خانواده ای نه دوستی نه عشقی

من و زهرا تو رو دوست داشتیم اما اونقده خودخواه نیستیم که گله کنیم که چرا بازم رنج دنیا رو به خاطر ما تحمل کنی نه ما نمی خواستیم بیشتر از این رنج بکشی تو رو خدا زهرا  باید یادت بیاد اون چی کشیده من راضی نبودم بره .اما این بار آخر دیگه راضی شدم چون فهمیدم اصرار ما یعنی درد بیشتر اون وقتی کسی  یه نفر رو دوست داره فقط خوشی اون براش مهمه ما باید ثابت کنیم که اونو بیشتر از هر چیزی دو ست داشتیم ما اونو بیشتر از خودمون دوست داشتیم من برای اون اشک می ریزم اما ناراحت نیستم که رفته،  خوشحالم که بالاخره رفت پیش اون کسی که دوستش داشت یادت میاد وقتی رفته بود تو کما؟

یادته چی دیده بود؟ یادته گفته بودن یه کا رنیمه تموم داری؟ یادته وقتی اصرار کرده بود چی بهش نشون داده بودن اره؟

اگه اون موقع می رفت شاید همون جایی می رفت که دیده بود اما برگشت به خاطر اینکه حق اون نبود که با اون همه رنج اونجا بره حیف قلب مهربون اون بود ، اره اون باید برمی گشت .یادته گفتم: دوست ندارم اینا رو براش بگم اما براش لازمه اون برگشته و باید اون اینو بچشه که کمک به معنای واقعی یعنی چی؟ و اون فهمید روزی که اینو کاملا درک کرد به من گفت وفا نمی دونستم چرا برگشتم روزی که اون نامه رو نوشتی و زهرا خوند و من برگشتم گفتم واسه چی اومدم؟

شاید پرنده؛ شاید تو ، شاید زهراو شاید... اما حالا می دونم واسه چی اومدم به خاطر تو اومدم باید می اومدم .گفتم: افرین خوب فهمیدی. این چیزیه که من چند ماهه می خواستم تو به اون برسی و اون رسید اون خیلی به من کمک کرد اون به من کمک بیشتری کرد تا من به اونو نمی دونی چقدر از این کارش خوشحال و راضی بود نیم دونی چه حال خوبی داشت نمی دونی زهرا...

اگه تو خوابت اومد بهش بگو: دیدی وفا دروغ نگفت. دیدی گفت اونجا جای بدی نیست دیدی ترس نداره دیدی اصلا متوجه نمی شی کی پریدی؟ دیدی اونجا چقدر خوبه؟

عزیزم من بهت قول میدم اون بهترین جا رو داره. عزیزم بهترینا رو داره. خودت که دیگه می دونی اینا رو من نباید دیگه برای تو بگم تو خودت بهتر می دونی. می دونی چقدر با اون بودی؟ من دیگه نباید این حرفا رو به تو بزنم

من و تو همدیگه رو داریم من جای اون خوبه؟ می دونم که من نمی تونم مثل اون باشم اما خواهش می کنم سعی کن.به خدا قول میدم که دختر خوبی باشم و کمتر ازاون تو رو اذیت کنم، تازشم به اون قولم که به ترانه هم  دادم عمل می کنم یادته که، اره؟ افرین خوب گرفتی به اون قولم هم عمل می کنم به شرط اینکه صبور باشی

روز اخر گفت: وفا دلم خیلی گرفته دوست دارم صداتو بشنوم اما من ویس نداشتم اما بازم ناراحت نیستم ما دلامون به هم نزدیک بود همین برای من کافیه

خدای مهربونم به حق مهربونیت مواظب ترانه عزیزم باش می دونم که عشق اون برنده شد و اونو برد اما من ناراحت نیستم اون پیش توه، پیش مهربون من؛ از این که پیش توه خیالم راحته

خدای عزیزم ؛ خیلی دلم براش تنگ شده ، خیلی زیاد حالا من به کی بگم؟ با کی درد دل کنم؟ اون منو می فهمید . می فهمید که چی می گم. حالا چیکار کنم؟ اشکای من اونو نمی تونه برگرده از این روز می ترسیدم خیلی زیاد ...

ترانه عزیزم ناراحت نباش . من خیلی زود میام پیشت ، یادته چه خوابی دیده بودی؟ من و توی اونجا با هم ، وای... واسه تو مثل یه چشم به هم زدنه من زود میام پیشت منتظر من باش به خدای مهربونم سفارش منو هم بکن بگو وفا خیلی تنهاست خیلی تنها هوای منو هم داشته باشه....

خدا یعزیز من توی مرگ ترانه عزیزم هم نشون داد که خیلی اونو دوست داشته اون غریب بود با غربت مردو توی غربت موند این یعنی آخر تنهایی و غربت ، می دونی زهرا جونم به ترانه هم گفتم وقتی یه آدمی توی دیار غربت می میره عزرائیا برای غربت اون گریه می کنه، عزیزم حتی خود عزرائیل هم برای تو گریه کرد ترانه عزیزم دوست دارم و هیچوقت فراموشت نمی کنم...

زهرا اینو به ترانه هم گفتم ما نیومده بودیم که بمونیم اینجا فقط محل گذر ماست ما همه مسافر هستیم همه ما مسافر درای هستیم قطره هایی که باید یه روزی به آغوش مادر مهربونمون دریا بر گردیم اون زودتر از ما رفت ما هم می آئیم هر وقت خودش بخواد این دیگه ناراحتی نداره درسته دل ما کوچیکه و برای تو زود تنگ میشه اما از خدا می خوام که به من و زهرا صبر بده صبر زیاد

و الله مع الصابرین: و خدا با صابران است

این شعرو وقتی از کما بیرون اومده بودی برای تو گفتم ترانه عزیزم وقتی که گفتی بغض داری و نمی تونی گریه بکنی امیدوار بودم که بتونه به تو کمک کنه و حالا بازم اونو می نویسم..

http://rockboys.persiangig.com/banner2.jpg

 

 

       کاش می شد برات شعری بخونم

       کاش می شد یه شب پیشت بمونم

 

       کاش می شد که دستاتو بگیرم

       کاش می شد که از غمت بمیرم

 

       می دونم چقد سختی کشیدی

       از دنیا و آدماش خیری ندیدی

 

       من که صورت  ماه تو ندیدم

       حتی اون ، صداتو نشنیدم

 

       اما مهر تو ، با من عجینه

       بار غصه های عر شبم  همینه

 

       یه شبه ره صد ساله رفتی

         اینه هدیه اون همه سختی

 

یکی اون بالا، هواتو داره

       کمکت کرده بیای بازم دوباره

 

       فرصتی داده که پیش ما بمونی

       امشبو از عشق اون براش بخونی

 

       بگی از بار تمام غصه هات

       از اول تا آخر خستگی یات

 

       نکنه براش که کم بذاری

       گریه کن الان خدا رو داری

 

       گریه کن براش یه شب ترانه

       راه دل سوز و غم و اشک و فغانه

 

       بذار اشکت از چشات بریزه

       می دونی که خاطرش خیلی عزیزه

 

       اگه آسمون و دنیا بد شد

       دنیای پر از دوز و  کلک  شد

 

       اگه اینجا بخت باهات چپ افتاد

       اگه عشقی داشتی حالا رفته بر باد

 

       دنیا ارزش غصه نداره

       بزار  اشک غم امشب بباره

 

       دنیا که هیچوقت و فا نداره

       عزیزم اینا غصه نداره

 

       بذار تو دلت عشق خدا شی

       یه شبه بین از غم  رها شی

 

       بذار از چشات بارون بباره

       بذار که عاشق بشی بازم دوباره

 

       حس اشک نمی دونی عالمی داره

       حسی که هیچکی و هیچ کجا  نداره

 

       یه شبه سبک میشی،  رها و آزاد

       میشی عین این پرنده ها خرم و دلشاد

 

       بذار از زندون این قفس رها شی

       با تموم قطره ها تو همصدا شی

 

       قطره ها میرن تا ته دریا

       جایی که بهش میگن آخر رویا

        

       دیگه غصه تار نمی کنه دلامونو

       یا خراب نمی کنه امروز و فردا هامونو

 

       عشق اون به زندگی جونی میده

       به رگ خسته ما خونی میده

 

       همه مون عاشق رویا شده ایم

       حالا ما عاشق دریا شده ایم

 

       حالا ما دریا شده زندگیمون

       رسیدن به اون شده بندگیمون

 

       عشق اون ما رو دوباره زنده کرد

       گریه تلخمونو ، اون خنده کرد

 

       حالا ما به عشق اون نفس داریم

       اون که باشه ما دیگه غم نداریم

 

       گریه کن، غصه نخور ، زندگی کن

       برای خدای عشق بندگی کن

 

       حرف آخر همینه ، آی قطره ها

       اینقده می ریم تا برسیم پیش خدا

 

 TinyPic image

ترانه ؛ خیلی دلم برات تنگ میشه خیلی زیاد اما گله ای ندارم وقتی زهرا بهم گفت اونطوری تو رو دیده دیگه خیالم راحت شده دیگه گله هم نیم کنم چون  برای تو همیشه بهترین ها رو می خوام بهترین ها رو عزیزم...

وفای تنها رو تنهاتر کردی و رفتی اما بازم خیالی نیست این وفا کسی رو داره که همه دلتنگیهاشو  ببره پیش اون ، اون همیشه  بوده، هست و خواهد بود.

این شعرو برای تو دیروز گفتم نمی دونم میخونیش یا نه؟

 

 

 

ترانه خسته من، حالا بین فرشته هاست

دل کوچیک و غمزده،دلخوش به این خاطره هاست