تبليغاتX
وفای تنها
به خدا نگین یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگین یه خدای بزرگ دارم

 

چرا به گناه پدرم باید از تو دور باشم مهربانم ؟؟؟؟؟؟؟

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:21  توسط وفا | 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

 

 

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:17  توسط وفا | 

چشم مستی که مرا شب همه شب می نگریست

صبح دیدم که به اندازه یک ابر گریست

 

کاش از روز ازل دوست نمی داشتمت

زیر لب زمزمه می کرد و مرا می نگریست

 

پا به پا کردم و در دل هوس ماندن بود

که تو گفتی که سر دردسرم نیست مآیست

 

آتش خشم پر از مهر تو می گفت : برو

جذبه چشم پر از مهر تو می گفت: بآیست

 

کاش ای کاش که بی واهمه می دانستم

راز این چشم به خون خفته بیدار تو چیست ؟

 

گل من بر تو چه رفته است که بر روی لبت

دیگر آن خنده جادویی بی شائبه نیست

 

عاشقت هستم اگر چه هدفی بیهوده است

"دوستت دارم " اگر چه سخنی تکراری است

 

شعر من در قفس تنگ تکلف یک عمر

زندگی کرد ولی با نفس خویش نزیست

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:9  توسط وفا | 

مي روي تا با نبودن ، عشق را پر پر كني

مي روي با اشك حسرت ، ديده ام را تر كني

 آن همه گفتي نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم ، مي تواني روزها را سر كني ؟

 

http://www.meykade.com/viewphoto.aspx?PhotoID=133&Format=.jpg&TheCaller=%2FDefault.aspx%3Fpage%3Dphotoblog&

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 5:19  توسط وفا | 

کاش قلبم درد تنهايي نداشت

 چهره ام هرگز پريشاني نداشت

 

کاش برگ هاي آخر تقويم عشق

 حرفي از يک روز باراني نداشت

 

کاش مي شد راه سخت عشق را

 بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

 http://sepidi.persiangig.com/image/dele-tanha.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 5:8  توسط وفا | 

 

خدا نگاه خودش را به چشمهای تو بخشید

و چشمهای تو آنوقت، خدای من شد و خندید

 

پر از صدای تو می شد تمام شعر سپیدم

پر از صدای خدایم، پر از ترانه امید

 

و من چه ساده نشستم ، به انتظار نگاهت

ولی امید گلی شد و زیر پای تو خشکید

 

نگاه منتظر من بجز تو خوب نمی دید

اگر چه در همه حالی زچشمهای تو رنجید

 

تو اشتباه نکردی که دل به من نسپردی

گناه کرده منم که ، دلم برای تو لرزید

 

http://foto.ir/Photos/Gallery/13175.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 5:0  توسط وفا | 

 

هرگز به چشمهای تو عادت نمی کنم

با اولین نگاه توقضاوت نمی کنم

 

باشد تو فکر کن که من اینجا مقصرم

هی طعنه بزن من که شکایت نمی کنم

 

محتاج چشمهای تو هستم هنوز هم

اما نه، باز،  جسارت نمی کنم

 

من قول داده ام به دل زود باورم

هرگز به چشمهای تو عادت نمی کنم

 

http://ahadpop.googlepages.com/yadegari.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 4:58  توسط وفا | 

خيلي دلم تنگه برات، چند روزه كه نديدمت

ميون اين آدمكا، تو گل بودي كه چيدمت

 

هر وقت كه دلتنگ ميشدم، من پيش تو مي اومدم

همش مي گم منم ميام، ولي هنوز نيومدم

 

نمي دونم وعده ما، چه وقت دوباره ميرسه؟

خدا بايد كمك كنه، دستام به دستات برسه

 

حالا توي تنهائيام، بازم ميگم "دوست دارم"

از گفتن دوست دارم، ترس و ابايي ندارم

 

خدا مگه به من بده، يه صبر ايوب ديگه

باشه بازم صبر مي كنم، به شرطي كه يادت نره

 

يادت نره صبوريمو، غم دل و تنهائيمو

بايد يه كاري بكني، يادم بره خستگيمو

 

منم يه روز ميرم سفر، از آدما دل مي كنم

آهاي آهاي آدمكا، به من بگين چيكار كنم؟

هر روز يكي ميره سفر، باز منو تنها ميذاره

منم ميخوام برم سفر، اما بايد اون بذاره

 

خداي مهربون من، ميگم كه هر جا تو بخواي

اگه بخواي صبر مي كنم، اگه فقط اينو مي خواي!

 

دنيا محل گذره، بخواي نخواي مي گذره

مهم اينه كه هر كسي ، چه چيزي داره مي بره

 

يادت باشه ما قطره ها، از اولش قطره بوديم

شايد هنوزم يادته، براي اون بنده بوديم

 

دنيا ما رو بازي گرفت، شيوه طنازي گرفت

اونقد به ما قشنگي داد، تا نامه راضي گرفت

 

دنيا به ما وفا نكرد، با دلخوشي رها نكرد

واسه فراوموشي ما، بيا ببين چيا نكرد

 

يه رو زبه اون آدمكا، من و تو پشت پا زديم

گفتيم بايد رها بشيم، بسه ما هر چي كشيديم

 

بسه ديگه ، تمو ديگه ، بسه بايد بيدار بشيم

بايد روي موجاي عشق، بشينيم و سوار بشيم

 

موجا كه ما رو ميبره، دريا حالا منتظره

منتظره تا برسيم، كه ناز ما رو بخره

 

وقتي منم يه روز ميام، گريه كه معنا نداره

چرا بايد اشك بريزم، حالا دلم خدا داره

 

تا وقتي كه با اون باشم، غصه و غم جا نداره

دنياي خالي واسه من، جلوه زيبا نداره

 

دنيا فقط يه كوره راهست، از اون يه توشه ور دارم

توشه اي از عشق خدا، بغير اين من چي دارم؟

 

اگه ازم قبول كني ، وعده ديدار بذارم

اگه منو قبول كني، از بي كسي غم  ندارم

 

غم ندارم چون مي دونم ، خيلي خوب و مهربوني

فقط تويي كه مي توني، حرف دلم روبخوني

 

حالا يكي از اون بالا ، داره تماشا مي كنه

اين چهره غمزده رو ، يك شبه زيبا مي كنه

 

حالا ديگه غم ندارم، تو زندگيم كم ندارم

هر چي ميگن بذار بگن، بازم ميگم" دوست دارم"

 

ترانه جونم اگه نتونستم برات دوست خوبی باشم امیدوارم منو ببخشی میدونم که اونقده مهربونی که این کارو می کنی ، کاش می تونستم برات کاری کنم، اما حیف که نتونستم . چقدر بده که ببینی یکی داره جلون پر پر میشه و تو نیم تونی براش هیچ کاری بکنی،خیلی سخته ببینی که یکی اونقدر زخم خورده توی زندگی که جای التیامی براش باقی نمونده خیلی بده خیلی بد. دعا کن که آدم بهتری باشم تا بتونم درد دیگران رو کم کنم نه به اون اضافه کنم کاری که برای تو نتونستم بکنم

فقط دعا کن

 

http://slowdead.tripod.com/sitebuildercontent/sitebuilderpictures/.pond/3095239-lg.jpg.w300h370.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 5:37  توسط وفا | 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.

 قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است

 

 بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.

 تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

http://www.irfurniture.com/gcards/farshchian/46840185ZTnCsD_ph.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:48  توسط وفا | 

شبي غمگين شبي باراني و سرد

 مرا در غربت فردا رها كرد

 

 

دلم در حسرت ديدار او ماند

مرا چشم انتظار كوچه ها كرد

 

 

http://stranger.persiangig.com/pic2/love%20(543).jpg 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:31  توسط وفا | 

 

بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید؛

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب ان جوی نشستیم

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شا خه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید : تو به من گفتی:

-         " از این عشق حذر کن!

-         لحظه ای چند برای ن آب نظر کن!

آب، آیینه عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت بت دگران است

باش فردا، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن!"

 

با تو گفتم : " حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم !

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نرمیدم ، نگسستم..."

 

باز گفتم که : " که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

" حذر از عشق!؟ - ندانم ، نتوانم ! "

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که " دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم"

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم ،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ،

نکنی دگر از آن کوچه گذر هم ...

 

بی تو اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 

 

 

http://www.bimarz.com/43tablo/tabloimage/01.jpg

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:22  توسط وفا | 

 

اي اميدي كه مرا غير تو مقصود نبود

پيش بي تابي من ، آمدنت زود نبود

 

تا كه بيگانه به راز دل ما پي نبرد

كاش چشم منو چشم تو غم الود نبود

 

يار شيرين لب من گفت به هنگام وداع

"لحظه‌يي تلخ‌ترازلحظه بدرود نبود"

 

 

دوس خوبم برای خوندن بقیه شعر ها یه سری به ادامه مطلب بزن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 6:31  توسط وفا | 

سلام دوست خوبم می دونم خیلی وقته اپ نکردم اما خودت بهتر می دونی زندیگه و هزار گرفتاری و دردسر به هر حال عذر تقصیر

سلام بر معشوق!

كه چهره اش قمرو چشم او ستاره‌ي اوست.

*

سلام ما بر عشق!

كه قطره قطره ي اشك شبانه چارهي اوست .

*

به چشم يار سلام!

كه سوز نگاه وي شراره ي اوست.

*

سلام من به سپهر!

كه زينت شب ما، ابر پاره پاره ي اوست.

*

به شب سلام ، سلام!

كه هر ستاره ي رخشنده گوشواره ي اوست.

*

سلام بر شبنم!

كه غنچه بستر و گلبرگ گاهواره ي اوست.

*

سلام بر فرزند!

كه راحت دل ما ، ديدن دوباره ي اوست.

*

سلام بر مادر!

كه ديده ي همگان ، عاشق نظاره ي اوست.

*

به كردگار سلام!

كه خلق عالم و آدم ، به يك اشاره ي اوست.

*

به حق سلام كه هر كجا طلوع زيباييست

 

نشان نعمت و الطاف آشكاره ي اوست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 6:4  توسط وفا | 

نمي خواهم بميرم!

نمي خواهم بميرم، با كه بايد گفت؟

كجا بايد ندا سر داد؟

                        در زير كدامين آسمان،

                                                روي كدامين كوه؟

كه در افلاك هستي ره برد توفان اين اندوه

كه از افلاك عالم بگذرد پژواك اين فرياد!

كجا بايد صدا سر داد؟

ý     

فضا خاموش و درگاه قضا دور است

زمين كر ، آسمان كور است

نمي خواهم بميرم، با كه بايد گفت؟

ý      

اگر زشت و اگر زيبا

اگر دون واگر والا

من اين دنياي فاني را

هزاران بار از آن دنياي باقي دوست تر دارم.

ý      

به دوشم گر چه بار غم توانفرساست

وجودم گر چه گرد آلود سختي هاست

نمي خواهم از اينجا دست بردارم!

تنم در تار و پود عشق انسانهاي خوب و نازنين بسته است.

دلم با صد هزاران  رشته با اين خلق

                                                با اين مهر، با اين ماه

                                                                        با اين خاك، با اين آب...

                                                                                                پيوسته است

مراد از زنده ماندن ، امتداد خورد و خوابم نيست

توان ديدن دنياي ره گم كرده در رنج و عذابم نيست

هواي همنشيني با گل و ساز و شرابم نيست.

 

جهان بيمار و رنجور است

دو روزي را كه بر بالين اين بيمار بايد زيست

اگر دردي زجانش بر نداريم نا جوانمردي است.

ý      

نمي خواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم

بمانم تا عدالت را بر افرازم، بيفروزم

 

خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم

به پيش پاي فردا هاي بهتر گل بر افشانم

چه فردايي، چه دنيايي!

                        جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي و نور است....

 

نمي خواهم بميرم، اي خدا

                                    اي آسمان!

                                                اي شب!

نمي خواهم بميرم

                        نمي خواهم

                                    نمي خواهم

                                                مگر زور  است؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 1:44  توسط وفا | 

نبودي بي تو پنهان گريه كردم